صفحه اصلي     درباره ما     تماس با ما   پيوندها   آرشيو روزانه : يكشنبه 10 مرداد 1389 - 20 شعبان 1431 - 2010 Aug 01  
 امام صادق به نقل از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله: عابدترين مردم كسى است كه واجبات را بپا دارد. چهل حدیث شهید اول ص 47   ( تاريخ : 1388/12/22 )           ...            باشگاه زمزم مکانی است برای همه کسانی که به عمره دانشجویی مشرف شده اند.   ( تاريخ : 1388/06/30 )           ...            با عضویت در باشگاه زمزم (ویژه معتمرین دانشجو) می توانید عکس ها ، فیلم ها و خاطرات خود را از سفر عمره دانشجویی برای دیگران هم به اشتراک بگذارید   ( تاريخ : 1388/06/30 )           ...           

ذكر روز
يكشنبه :
يا ذوالجلال و الاكرام
(100 مرتبه)

دعاي روز
ربنا امنا فاكتبنا مع الشاهدين


پروردگارا ما به تو ايمان آورديم ما را از زمره گواهان توحيد قرار ده


منبع :قرآن مجيد


اللهم ارزقني حج بيتك الحرام في عامي هذا و في كل عام


خدايا مرا حج بيت الحرامت روزي كن در اين سال و در همه سال


منبع :مفاتيح الجنان


ربنا آتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه و قنا عذاب النار


خداوندا در دنيا و آخرت به ما خير و نيكي عطا كن و ما را از آتش دوزخ محفوظ بدار.


منبع :قرآن مجيد



بخشها
  مسابقات
  آرشيو اخبار
  آخرين اطلاعات اعزام
   آلبوم تصاوير
   اماكن مقدسه
          مكه
          مدينه
          عتبات
   تاريخ مكه و مدينه
          مكه و مدينه
   فلسفه حج
          حج در قرآن
          حج در روايات
          حج در احاديث
   آداب زيارت
          آداب سفر
          آداب زيارت
          دانستنيهاي عربستان
   ادبيات حج
          شعر
          داستان
          سفرنامه
          اصطلاحات
          ادبيات عرفاني
          با مخاطبان آشنا
   كتاب و مقالات
          کتب
          مقاله
          درس استاد
          دل نوشته های دانشجویان
          فعالیت های فرهنگی ستاد عمره دانشگاهیان
          ویژه نامه ها
   آرشيو نشريه
          نشريه الرحيل
          نشريه زمزم
  بانك صوتي و تصويري
  پرسش و پاسخ
  باشگاه زمزم

امروز

آمار
آي پي شما : 38.107.191.117
بازدید امروز (كاربر): 109
بازدید امروز (صفحه): 645
افراد آنلاین: 13

بازدید ديروز (كاربر): 562
بازدید ديروز (صفحه): 3675
بيشترين بازديد:
11381 نفر
تاريخ بيشترين بازديد:
1389/03/25

كل بازدید (كاربر): 86338
كل بازدید (صفحه): 395061

پخش مستقيم
 حرم امام حسين (ع)
 حرم حضرت عباس (ع)
 حرم امام رضا (ع)
 شبكه شيعه سلام

طبقه بندي خبر :
صفحه اول   صفحه قبل   1   2   3   4   صفحه بعد   صفحه آخر

21 ركورد در 5 صفحه يافت شد. در حال نمايش صفحه 1 - ركوردهاي 1 تا 5  

طبقه بندي سفرنامه :سفرنامه متفرقه
عنوان سفرنامه : او و دیگر هیچ قسمت چهارم
نويسنده :
متن :

او و دیگر هیچ قسمت چهارم
عروج را از درون آغاز كنيم
هان ! اي آميخته در سرگرداني ، لباس احرام پوشيده اي و دنيا را بر خويش حرام كرده اي ! لذّت بردن ، رفاه طلبي و تن آسايي را به پستوي انزوا بران كه دراين وادي چنين واژگاني معنايي نمي يابد ؛ چراكه تو اكنون مرده اي بيش نيستي كه زندگي را در گذري ديگر باز خواهي آموخت . پس برخيز كه كاروان آهنگ حج كرده است و اگر باز ماني ، پيمودن راه بسيار دشوار خواهد بود .
درونم آشفته حوادث شده است . هراس از قدمي ديگر كه ميهمان خدا شدن در حضور او ايستادن كاري بس طاقت فرسا و جان گير است و هر كس را لياقت شدن و وارستن نيست . پس بايد در سكوت فرو روم و چند حركت عقربه را به رهايي بينديشم و ذهن را از قفس تن رها ساخته تا زيبايي فناي در عشق پروردگار را بچشم كه تا انديشه آميخته به كالبد تن است ، راهي براي پرواز نيست . در خود فرو مي روم و چشم برهم مي نهم تا عروج را از درون آغاز نمايم . . .
حركت كن ، ماندن تصوري بيهوده است !
و ساعتي ديگر ديوارهاي مكه در برابر چشمم خود نمايي مي كند . آري ، به مكه رسيده ايم . پاي در وادي آشنايي نهاده ايم . نخستين سرزمين برآمده از آب ؛ دياري مقدس كه در آن كوچك ترين جنبندگان در امان به سر مي برند ، مكه ، محصور در ميان دره هاي خشك و سوزان ليك زيبا و م...

ثبت شده در تاريخ : 1389/04/22 [ ادامه مطلب ... ]

طبقه بندي سفرنامه :سفرنامه متفرقه
عنوان سفرنامه : او و دیگر هیچ قسمت سوم
نويسنده :
متن :

او و دیگر هیچ قسمت سوم
امروز حق نمايان مي شود !
خارج مدينه انبوهي گرد هم آمده اند ؛ روز مباهله است ، امروز حق نمايان خواهد شد و خشم خداوندي بر يك سوي ريسمان جاري خواهد شد . نصراني ها بزرگان خويش سپر كرده اند . اينان عزيزان اين قوم اند ، ليك محمد ( صلّي الله عليه وآله ) با كه خواهد آمد . شايد با ياران و همفكران خود ؟ صحنه در سكوت فرو رفته است و در انتظار سايه اي از دور وقت مي گذراند . ناگاه يكي فرياد بر مي آورد ؛ محمد آمد ! . . . سرها مي چرخد و او را مي نگرد كه
چگونه مي آيد . آه ! خداي من ! او با علي است و فاطمه دوشادوش او و دستان كوچك حسن و حسين در دستان به هم فشرده او ! يكي مي گويد : اگر او به گزاف سخن مي راند ، نزديكترين افرادش را به قربانگاه فرا نمي خواند . . . ! همهمه از پوسته زيرين زبان پراكنده مي شود . نشانه هاي ترس چهره بزرگان ترسا را به سپيدي رنگ كرده است . مشت هاي گره كرده شان از هم باز شده ، صدايي لرزان و شمرده ، هم انديشان را به شور فرا مي خواند .
محمد ( صلّي الله عليه وآله ) ايستاده با پاره هاي تن خويش ، ابروان در هم فرو رفته و چشمان به سرخي گراييده ، در انتهاي ديد مردمان رخ مي نمايد و در اين سوي ميدان ، مرداني لرزه بر اندام افتاده و هراس بر چهره آويخته ، گويي آنان را باور نمي شد كه او چنين پاي...

ثبت شده در تاريخ : 1389/04/22 [ ادامه مطلب ... ]

طبقه بندي سفرنامه :سفرنامه متفرقه
عنوان سفرنامه : او و دیگر هیچ قسمت دوم
نويسنده :
متن :

او و دیگر هیچ قسمت دوم
چرا روزگار چنين بازي آغاز كرد . . . ؟
قلم به انتها رسيده است و نمي تواند آنچه را مي يابد بر تارك سخن بيارايد . گام هايم استوار نيست و هر آن است كه زبريِ زمين را بيازمايد . نفس در سينه ام حبس شده است . اين كوچه آنقدر زخم خورده كه روزهاي خوش خود را از ياد برده است ؛ روزهايي كه پيامبر با اهل بيت خويش از خم اين كوي مي گذشتند و فاطمه ( عليها السلام ) در كنار پدر آرامش مي يافت . چند صباحي مهرباني بر مدينه حكم مي راند ، اما اكنون عنبرهاي آويزان به ديوار سوخته اند و بوي خاكستر فضا را پر كرده است . ديگر تاب ديدن ندارم ، مي خواهم از اين شهر ماتم زده بيرون شوم و در آن سوي ديوارهاي شهر در فكر فرو روم كه چرا روزگار چنين بازي آغاز كرد . . . ؟ وجدانم بيدار است و دوده هاي چسبيده به ديوار را مي بيند و جوابم را از شهر خارج نشده مي گويد : « خداوند سرنوشت قومي را تغيير نمي دهد تا آن زمان كه خود بخواهند . . . ! » ( 1 ) و براي اين ديار اين خواستن ساليان بسياري به درازا انجاميد و نيك سرشتان اين قوم و ريحانه هاي خزان شده ، چهره در نقاب خاك كشيدند و جاري شدن حكم خدا را به چشم نديدند . . . !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رعد : 12 ،. . . إِنَّ اللهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّي يُغَيِّرُوا ...

ثبت شده در تاريخ : 1389/04/22 [ ادامه مطلب ... ]

طبقه بندي سفرنامه :سفرنامه متفرقه
عنوان سفرنامه : او و دیگر هیچ (قسمت اول)
نويسنده :
متن :

به نام خداي كعبه
او و دیگر هیچ (قسمت اول)

ندايي مي آيد از فراسوي ، و تو را مي خواند به حركت ، خروش و فرياد . صدايي مي آيد ؛ نجواي گام هايي كه عزم رفتن كرده اند ، گويي دير زماني است كه چشم در راه مانده اند تا آنان را بگويند : كوله هاي خويش برداريد و پاي در اين باديه بگذاريد . . .
وقتي نزديك مي شوي و درست مي نگري ، مي بيني كه گروهي هنوز باور ندارند مسافر شده اند و رهرو و سالك اند . همچنان در حيرت اند و گوشه عزلت گزيده اند و مي انديشند به آنچه در پيش رو دارند .
گروهي ديگر سرشار از خروش اند ، آنان باور دارند كه سفري در پيش است ؛ كوله ها بر پشت ، بندهاي دل محكم ، آماده براي « رفتن » ، « شدن » ، « ماندن » و « نگاه جاودانه داشتن» .
آه ! اي انسان ، به كجا مي روي و فرياد بر كدامين حنجره مي سايي ؟ !
كوله بر پشت نهاده اي ، ليك ، آيا توشه نيز برداشته اي ؟
از زمين رها مي شويم
به راه مي افتيم ، به سمت ايستگاه ، سكوي پرتاب ؛ جايي كه پاي از زمين برمي كَني و در آسمان بيكران شناور مي شوي ، آخرين پلكان زمين و لحظه اي بعد ، آسمان ، بي انتها ، بيكران و با بزرگي خو گرفته و زير پايت زمين ، كوچك ، ريز اندام و در قاب چشم جاي گرفته . ديگر حتي سايه اي هم نمي بيني و فاصله ها و حجم ها...

ثبت شده در تاريخ : 1389/04/22 [ ادامه مطلب ... ]

طبقه بندي سفرنامه :سفرنامه دانشجويي
عنوان سفرنامه : پرواز به دیار محبوب
نويسنده : بتول کریمی عمره دانشجویی فروردین 88
متن :

مدیر کاروان : حاج آقا عجمی
 ای دل ، به کوی او ز که پرسم که یار کو؟
در باغ پر شکوفه که گوید که بهار کو؟
همه مي گفتن تو که تازه رفتي ! تو برا چي اسم مي نويسي؟! کُشتي خودتو!! اما دلش نيومد...آخرين سال دانشگاه... از آخرين فرصتش استفاده نکنه؟!!سه سال تموم اسم مي نوشت و... عزيزترين همراهش رو دو سال پيش با کلي اشک چشم و دل سوخته راهي کرد و رفت... از سالها قبل فکر مي کرد وقتي بره دانشگاه حتما خدا هم عنايت مي کنه و مي تونه بره عمره دانشجويي...!
 اصلا مهم ترين دليلش برا رفتن به دانشگاه همين بود!! اين انگيزه بود که تلاشش رو دو چندان مي کرد . گذشت همه اينها.... و ثبت نام کرد... عليرغم حرفها و طعنه ها و کنايه هايي که شنيد... هر چي به روز قرعه کشي نزديک مي شد دلش بيشتر هوايي مي شد... آخه چند ماه پيش هم مهمون خدا و رسولش شده بود... بيشتر از 29 دختر ديگه اي که اسم نوشته بودن مي دونست اونجا کجاس و قدر اونجارو مي دونست... با تمام وجودش حس مي کرد اونجارو... هم اميد داشت هم نداشت...اميد به ... نااميدي هم براي اينکه طبق عرايض بقيه تازه رفته بود... ولي گوشش بدهکار اين حرفا نبود... اميد داشت به کرم خدا و لطف رسول الله...
تا اينکه سه شنبه 5 آذر 87 از راه رسيد... مونده بود چيکار کنه؟!..بره دانشگاه و مثل سالهاي گذشته نظاره گر در نيامد...

ثبت شده در تاريخ : 1389/04/22 [ ادامه مطلب ... ]

صفحه اول   صفحه قبل   1   2   3   4   صفحه بعد   صفحه آخر

21 ركورد در 5 صفحه يافت شد. در حال نمايش صفحه 1 - ركوردهاي 1 تا 5  

تمامي حقوق اين سايت براي ستاد عمره دانشگاهيان نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها محفوظ است.

بهترين حالت نمايش وضوح 768 * 1024 و مرورگر Internet Explorer مي باشد.

( داراي قابليت پشتيباني از تمامي مرورگرهاي رايج از جمله : Internet Explorer,Mozilla Firefox,Apple Safari,Netscape,Opera,Google Chrome )